همه چیز تمام شد اگر تعطیلات را همه چیز فرض کرده باشیم و البته زندگی تازه در راه است و همه چیز آغاز میشود اگر همه چیز را روزهای غیر تعطیل بنامیم. مدرسه، بچه ها، درس، زندگی، خیابانها، دودها، دم ها و ازدحام که چند روزی به تعطیلات رفته بود. هوا نفسی تازه کرده برای دوباره کثیف شدن و همگی با هم نفس کشیدیم این چند روز؛ نفسی عمیق.. و شکم ها پر شدند از صله ی رحم و اسکناس های نو دیگر نه از لای قرآن، که از لا به لای پول های کثیف جدا شدند و دست به دست و دوباره یقیناً چرک خواهند شد. سبزه ها پیش از آن که به هم بپیچند و گره بخورند پلاسیدند و سنبل های بنفش همه قهوه ای شدند. ماهی ها اما هنوز آب میخورند و از تکرار این واژه خسته نمیشوند..
تصمیم میگیرم به تکرار مکرراتی که زنده گی میبخشند. سعی دارم تازه باشم حتا اگر فردا بیدار شوم و ماهی ها را روی تنگ شناور ببینم. میخواهم سبز باشم اگرچه سبزه هایم هنوز به سیزده نرسیده زرد شده اند. میخواهم زندگی را هی با خودم تکرار کنم آنقدر که مجالی غیر از آن نداشته باشم..