از دیروز کتابی را شروع به خواندن کرده ام؛ تحت عنوان چیستی هنر اثر نایجل واربرتن و ترجمه مهتاب کلانتری که نشر نی آن را منتشر کرده است.
تصمیم دارم به تناسب فهمم از ابن کتاب، سیاهه ای در اینجا قرار دهم تا محل بحثی ایجاد شود برای همه دوستانم که به تماشای گستره بی منتهای هنر نشسته اند.
این کتاب از نظریاتی که در باب چیستی هنر تا به امروز مطرح شده اند، سخن به میان آورده است و دغدغه نوشتن چنین کتابی از قول خود نویسنده، مسئله ایست که انسان حساس عصر مدرن، در مواجهه اش با هنر، با آن روبروست؛ وآن اینکه تشخیص اتفاق هنر، برایش بسیارمبهم شده است. بر این اساس، نویسنده آشنایی با نظریات مختلف در این باره را حداقل پیش زمینه ای جهت یافتن راه حل میداند.
فصل اول:فرم معناگرا
این فصل مربوط است به نظریات کلایو بل که در اوایل قرن بیستم (انگلستان 1914) مطرح شد. نظریه وی درباره چیستی هنرهای تجسمی و شیوه ای برای نگاه کردن به آثار نقاشی میباشد.
نظریه بل را میتوان در این عبارت خلاصه کرد: "هنر یعنی فرم معنادار". و فرم معنادار ذاتاً قدرت برانگیختن حس زیبایی شناسی در مخاطب حساس را دارد و ترکیبی است از خطوط ، اشکال و رنگ ها با روابط خاص. [ اما آیا هر فرم معناداری اینگونه است؟! ]
بل حس زیبایی شناختی ناشی از مواجهه با اثر هنری را به طور کامل از حسی که انسان در مواجهه با زیبایی های طبیعت بکر تجربه میکند، متمایز و از جنسی دیگر میداند.
وی معتقد است که بازنمود [ کپی ] هیچ ارتباطی به هنر نخواهد داشت مگر اینکه بازنمود کننده با کمک خط و رنگ و فرم و نیز با همراهی احساس خود، به زبان خود به ترجمه اثر هنری بپردازد.
او همچنین بستر شکل گیری اثر هنری را به هیچ وجه، شیوه ای در راستای درک هنر نمیداند.
"نظریه بل نظریه ای زیبایی شناختی است. تأکید این نظریه به ویژه بر جنبه های بصری آثار هنری است: نیت هنرمند، پس زمینه تاریخی و غیره جایی در این نظریه ندارند. آنچه اثری را به اثر هنری تبدیل میکند، قابلیتش برای اثرگذاری خاص بر بیننده حساس است و این قابلیت ناشی از امتیازات ظاهری اثر است. چنین نظریه ای در آغاز قرن بیستم، زمانی که بل آن را مینوشت، پذیرفتنی تر بود. حالا انگار نمیتوانیم همه آنچه را که میخواهیم هنر بنامیم، در تعریف بل از هنر جای دهیم. هنرمندانی مثل مارسل دوشان، اندی وارهول و جوزف بویزآثاری آفریده اند که ویژگی های زیبایی شناختی را در مفهوم سنتی به نمایش نمیگذارند و با این حال از بهترین نمونه های هنر مدرن به شمار می آیند. برای هر سه نفر این هنرمندان ، جنبه های مفهومی کارشان دست کم همانقدر مهم است که ویژگی های بصری اش. در ک چنین آثاری مستلزم درک نظریه هنر و اندیشه های خاصی است که در این آثار مطرح میشوند".( واربرتن، 1387، ص 43)
نگرش بل به مسئله هنر نگرشی بسیار سنتی است و میتوان گفت که وی درواقع به دنبال کشف خصلتی مشترک میان همه آثار هنری بود.