برگه های آ4 را قسمت میکنم، باز هم کم آمده. به ناچار از کیمیا اجازه میگیرم تا از روی برگه هایی که پیشم دارد، 2 تا بردارم و به بچه ها بدهم..نگاهی به کاور برگه هایش می اندازد. کم شده اند. صورتش در هم میرود و او بسیار دیدنیست در این حالت..
_ خانوم، دیگه از برگه های من به هیچکی ندین، به خودم هم ندین!
حسابی در فکر فرو رفته. چند دقیقه ای را در این حالت می گذراند. دوباره پیشم می آید انگار که تصمیم جدیدی گرفته باشد:
_ خانوم ولی اگه خودمون برگه خواستیم، از برگه های خودمون به خودمون بدین ولی اگه بچه های دیگه خواستن به اونا ندین، باشه؟ ..
پ.ن- کیمیا اینا کلاس اولن
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:0 توسط سوده
|