ستاره
برچسب ستاره را به دفتر مشقش میزند
و در دلش قند آب میشود
انگار که تمام آسمان را هدیه گرفته باشد
دفتر را میبندد
و با لبخندی که ریشه در خیالاتش دارد، گاز محکمی میزند به سیب
و به راه می افتد
عطر سیب تمام کلاس را میگیرد
و ما چشمهامان را می بندیم..
گچ درسته ای بر میدارم
میشکنم
و با رنگ زرد بسم الله تازه ای مینویسم
روی برمیگردانم
و آنها را میخکوب به تخته می بینم
ما تمام آن زنگ را با هم تفریح میکنیم
و خوراکی میخوریم..
+ نوشته شده در شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 14:16 توسط سوده
|