برچسب ستاره را به دفتر مشقش میزند

و در دلش قند آب میشود

انگار که تمام آسمان را هدیه گرفته باشد

دفتر را میبندد

و با لبخندی که ریشه در خیالاتش دارد، گاز محکمی میزند به سیب 

و به راه می افتد

عطر سیب تمام کلاس را میگیرد

و ما چشمهامان را می بندیم..

گچ درسته ای بر میدارم 

میشکنم

و با رنگ زرد بسم الله تازه ای مینویسم

روی برمیگردانم

و آنها را میخکوب به تخته می بینم 

ما تمام آن زنگ را با هم تفریح میکنیم

و خوراکی میخوریم..