من اینجا راحت نیستم برای حرف زدن..حس میکنم نوعی افیون در این فضا هست که اختیار را از آدم میگیرد و آدمها را از هم دورتر میکند و هیچوقت نتوانسته ام اعتماد کنم به فضای که حقیقتش مجازی است؛ تنها دلم میخواهد جایی داشته باشم برای آندسته از نوشته هایی که اگر کسی آنها را خواند ناراحت نشوم.. اینست که از دیگران نیز مینویسم از آنچه که لذت میبرم از خواندنش..
* ادامه قطعات انتخاب شده از کتاب چند نامه:
" در اینجا زمان مقیاس نیست...هنرمند کسی است که حساب نمیکند. هنرمند درختی است که میروید بی آنکه در روییدن شتاب کند. با اعتماد پیش بادهای سخت زمستان پایداری میکند و هرگز بیمی ندارد از اینکه مبادا بهار نیاید. بهار می آید..." ص34
"...من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان میکنم این نکته را بهتر درمیابم که شکیبایی مایه توفیق است..." ص34
"...اصرار نکنید که هم اکنون پاسخ هایی را که هنوز وقت دریافتن آنها نرسیده بیابید، زیرا نمیتوانید آنها را به کار ببرید و در آنها زیست کنید و نکته اصلی آنست که بتوان در همه چیز زیست کرد." ص39
" اکنون همان در پرسشها بسر برید. شاید بدین طریق سرانجام روزی به پاسخها برسید..." ص39
"...همیشه بدانچه می آید اعتماد کنید. اگر آنچه می آید زاده طلب و نیازی باشد، آن را بپذیرید و منفور ندارید. شک نیست که راه های جسمانی برای رسیدن به مقصود دشوار است. اما همان دشواری است که باید پذیرفت. هرچه مهم است دشوار است و همه چیز مهم است..." ص39
"...کاش انسان باروری خویش را مقدس میشمرد!..." ص40
" تکامل دنیا وابسته به این نکته است که زن و مرد از همه خطاها و تکلف های خویش رهایی یابند و با هم مانند برادر و خواهر و خویشاوند رفتار کنند نه مانند اضداد. آنگاه روانشان با هم میپیوندد تا بار سنگین تن را که به ایشان سپرده شده است به متانت و شکیبایی تحمل کنند." ص42
"...خلوت خود را دوست بدارید و رنج آن را بپذیرید و امیدوارم شکوه ای که از این رنج میکنید زیبا باشد..." ص42
"...از کشمکشی که همیشه میان فرزندان و پدر مادرها هست بپرهیزید، زیرا آن از نیروی فرزندان و مهر پیران میکاهد. از پدر و مادر پند نخواهید و در پی آن نباشید که نیات شما را دریابند. اما به مهری که ایشان مانند میراثی به شما بخشیده اند ایمان داشته باشید و بدانید که در این مهرنیرو و برکتی است که هرجا بروید با شما همراه خواهد بود." ص43
"...چرا نافهمی عاقلانه کودکی را به مشاجره و تحقیر مبدل کنیم؟ با آنکه خود میدانیم نفهمیدن، خلوت گزیدن است و مشاجره و تحقیر، شرکت در اموریست که میخواهیم از آنها کناره بگیریم." ص48
"...در هر حال بدانچه از نهاد شما برمی آید توجه کنید و آن را بر هرچه خارجی است مقدم بدارید. امور درونی خودتان است که درخور دلبستگی شماست..." ص48
"...مبادا که خدا را گم کرده باشید!...راستی کی خدا را یافته بودید؟...گمان دارید کسی که او را یافت، باز میتواند مانند سنگریزه ای گمش کند؟ نمیدانید که چون او را یافتید خود را در او گم میکنید؟ " ص50
"...آیا نمیدانید که هرچه پیش می آید آغاز است و ممکن است آینده، آغاز او نیز باشد و آغاز همیشه پر از زیبایی است؟..." ص51
"...آیا نباید او بعد از همه چیزهای دیگر بیاید تا همه را در بر بگیرد؟..." ص51
"...خردترین و حقیرترین چیزهایی که از عشق حاصل میشود، مایه کار نخستین ماست..." ص51
"...کمترین کاری که در این راه از ما بر می آید، آنست که پیش او[ خدا ] پا نفشاریم، همچنانکه زمین، چون بهار پیش می آید، ایستادگی نمیکند." ص52
"...به عقیده من خواندن نوشته خود به خط دیگری، اهمیت بسیار دارد و از آن نکته ها میتوان آموخت. این شعرها را به تصور اینکه ساخته دیگری است بخوانید تا در دل خود حس کنید که چقدر از آن شماست..." ص56
"...از اجتماع دو وجود ، که هنوز ناقص و نارسا هستند و هنوز نمیتوانند به خود قائم باشند چه نتیجه ای حاصل میشود؟..." ص57
"...مردمان چون عشق را لذتی دانستند، طریق رسیدن به آن را آسان و ارزان و بیخطر ساخته اند..." ص58
"...آنانکه از شوق آغوش و کنار سرمستند و خود را گم کرده اند، چگونه میتوانند از این غرقاب که خلوتشان در آن فرو رفته است را خلاصی یابند؟..." ص58
"...زن، که در زندگانی، صمیمانه تر و برومندتر و متین تر است، بیگمان از مرد پخته تر و به انسانیت نزدیکتر میباشد. جنس پر مدعا و ناشکیبای مرد است که ارزش آنچه را که به گمان خود دوست میدارد نمیداند، زیرا که مانند زن، با میوه درون خویش به کنه زندگی وابسته نیست..." ص60
"...به گمان من علت آنکه عشق جوانی هنوز چنین قوی و مؤثر در یاد شما مانده، اینست که برای شما نخستین فرصتی بوده است که در خویشتن خویش، تنها شوید و نخستین کوشش درونی بوده استکه در عمر خود به کار برده اید." ص61
مطالب منتخب کتاب فوق در پست بعدی به اتمام میرسد...