تازگی ها یه کتابی خوندم که خیلی دوستش دارم:

*چند نامه (به شاعری جوان و یک داستان و چند شعر)/ نوشته: راینر ماریا ریلکه/ ترجمه: دکتر پرویز ناتل خانلری/ چاپ پنجم/ نشر معین: تهران/ 1383.

پیش از هر چیز پیشنهاد میکنم بخونیدش..اما من تصمیم گرفتم اون بخش هایی از کتاب رو که بیشتر دوست داشتم، بذارم رو وبلاگم، البته تو یه پست جا نمیشن؛ حالا فعلاً شروع میکنم، اگر شما هم خوشتون اومد ادامه میدم .. امیدوارم اونقدرخوشتون بیاد که خودتون کتابو گیر بیارید و بخونید.
این کتاب شامل چند نامه است که جناب ماریا ریلکه، به آقای جوانی به نام کاپوس مینویسه..آقای کاپوس از اون دسته افرادیه که عاشقه شعره و حس میکنه که میتونه شاعر باشه..هرازچندگاهی کاپوس دستنوشته هاش رو برای ماریا ریلکه میفرسته و ریلکه به تمام نامه های اون در کمال احترام و حوصله جواب میده..
این قطعه هایی که من انتخاب کردم مربوط به جواب نامه هاییه که ماریا ریلکه برای کاپوس جوان نوشته، البته لازم به ذکره که بخش های اول مربوط به مقدمه دکتر خانلریه..

 "...یادها خود به کار نمی آیند و فقط آنگاه که در ما به خون و نگاه و رفتار مبدل میشوند، آنگاه که دیگر نامی ندارند و از ما جدا نیستند، آنوقت است که شاید، در ساعتی که بسیار نادر پیش می آید، از میان آنها نخستین کلمه شعری برخیزد..." ص15

 [aldous haxly]: " شاعر سازنده است و مانند همه سازندگان دیگر، به مایه کار نیازمندی دارد و این مایه برای شاعر تجربه های اوست...تجربه، حوادثی نیست که برای کسی روی میدهد بلکه بهره ایست که آن کس از حوادثی که برای او رخ داده است به دست می آورد. تجربه، استعداد به کار بستن وقایعی است که روی داده نه خود آن وقایع." ص15و16

 "پیش از آنکه شعر بسازی خود را شاعر بساز."

 [ بعضی ها مجبورند که شعر بگویند و حس میکنند که برای اجرای این وظیفه آفریده شده اند. ریلکه به آنها میگوید:]..."زندگانی شما تا بیهوده ترین و تهی ترین دم آن، باید نشانه و شاهد چنین شوقی باشد." ص17

 "...راز توفیق را در خلوت باید یافت...این همان خلوت ظاهری نیست بلکه خلوت ذهن و روان ماست. آنکه در پی نام است و به قضاوت دیگران درباره کارهای خود محلی میگذارد، به این خلوت دست نخواهد یافت." ص18

 "...گمنامی و ناشناسی لازمه خلوت و تجردی است که به عقیده ریلکه راه رسیدن به کمال هنر است..." ص19

 "...همه امور، به خلاف آنچه میگویند، دریافتنی و گفتنی نیست. آنچه روی میدهد بیان ناپذیر است و در عالمی میگذرد که هرگز پای سخن بدانجا نرسیده است، و بیان ناپذیرتر از همه چیز آثار هنری است..." ص25

 "...برای رسیدن به مقصود یک راه بیش نیست. در خود فرو بروید و احتیاجی را که موجب نوشتن شماست جستجو کنید. ببینید که آیا این احتیاج در ژرفی های دل شما ریشه دارد؟ از ته دل پیش خود اعتراف کنید که اگر شما را از نوشتن باز میداشتند میمردید؟...اگر میتوانید پیش چنین پرسش متینی دلیرانه بایستید و به سادگی و جرأت بگویید: آری ناگریزم، آنگاه زندگانی خویش را بر وفق این احتیاج مرتب کنید..." ص27

 "...از موضوع های کلی بگریزید و مضمون هایی را که زندگانی روزانه خودتان به شما میدهد اختیار کنید. از غم های خویش از آرزوهای خویش، از اندیشه هایی که به شما روی میدهد و از ایمانی که به جمالی دارید گفتگو کنید..."ص28

 "...اگر زندگانی روزانه شما در نظرتان حقیر مینماید، تهمت ناچیزی بر آن نبندید. تهمت بر شماست که چندان شاعر نیستید تا جمال و جلال آن را دریابید..." ص28

 "...هنر چون زاده احتیاج باشد، همیشه خوب است..." ص29

 "...در خود فرو بروید. ژرفی هایی را که زندگانی شما از آنجا سرچشمه میگیرد بکاوید..." ص29

 "...شاید نتیجه آن بشود که هنر شما را طلب کند.آنگاه باید این سرنوشت را با همه سنگینی و عظمت آن تحمل کنید بی آنکه هرگز در پی پاداش خارجی باشید. زیرا هنر آفرین باید برای خود عالمی باشد که همه چیز را در خویش و در آن قسمت از جهان که وابسته به اوست بیابد..." ص29

 "...به گمان من برای آن کسی که از نویسندگی چشم بپوشد همین بس است که بداند بی نوشتن هم میتواند زندگی کند..." ص29

 "...بدان گونه که طبیعت شما را میپرورد برویید..." ص30

 "...اگر نظر خود را به خارج معطوف کنید و پاداشی را که تنها احساسات صمیمانه شما را در آرامترین دم میتواند به شما دهد از خارج چشم داشته باشید، جریان تکامل خویش را بر هم زده اید..." ص30

 "...عشق است و بس که میتواند این آثار را دریابد، نگهدارد و درباره آنها عادلانه حکم کند..." ص33

 "...به بار آمدن و آنگه بر دادن، همه نکته ها در اینجاست..." ص34

                                                                                                                    ادامه دارد...