دو هفته نامه تندیس تو شماره اخیرش ( 131)، حرکتی رو شروع کرده که به نظر من خیلی جالب اومد با این عنوان: نامه ای به یک هنرمند جوان. این بخش که از این به بعد به تندیس اضافه میشه، در واقع ترجمه یه کتابه که بیست و سه نامه رو شامل میشه و گستره وسیعی از عقاید و کلمات حکمت آمیز و گاهاً شگفت انگیز رو دربر میگیره که توسط ستایش شده ترین هنرمند های معاصر نوشته شدن. مترجم، خوندن این بخش رو به هنرمندهای جوان توصیه کرده؛ به دلیل وجود مسائل و مشکلات نسبتاً مشابهی که در شهرهای بزرگ، انسان معاصر و به طور خاص هنرمند جوان با اونها روبروست از جمله هزینه بالای زندگی در شهرهای بزرگ، سختی پیدا کردن شغل مناسب به عنوان هنرمند، زد و بند های محافل هنری و...و بسیاری مسائل دیگه که هنرمندها و هنر دوست ها رو، حداقل در ایران، بد جوری گیج و گنگ کرده؛ به طوریکه یه وقتهایی، سنگینی فضای ژست گونه هنری، آرامش رو از آدم میگیره...
اولین نامه ای که تندیس چاپ کرده، مربوطه به جان بالدساری:
جان بالدساری، 17 ژوئیه سال 1931در کالیفرنیا، به دنیا آمد. او بین سالهای 1949 و 1959، در دانشگاه کالیفرنیا، در برکلی و لس آنجلس و انستیتو هنر اتیس و انستیتو هنر کوئینارد، در لس آنجلس تحصیل کرد. وی از 1970تا  1988، در انستیتو هنر کالیفرنیا، در والنسیا و از 1966 تا  2007، در دانشگاه کالیفرنیا، در لس آنجلس، تدریس کرده است.
بالدساری از مدیوم هایی نظیر عکس، متن و نوشته، نقاشی و فیلم در آثارش بهره میگیرد. او عکس هایی را انتخاب میکند و در کنار هم قرار میدهد تا دریافت مخاطبین را از تصاویر تلوزیونی و فیلم تحلیل کند؛ و در حالت کلی تر، با استفاده از زبان بصری فرهنگ عامه، درک مردم را از هنر زیر سؤال ببرد. از کارهای مشهور او میتوان به اثری در سال 1966 اشاره کرد. این اثر بوم سفیدی است که این جمله روی آن به چشم میخورد: همه چیز به جز هنر از این نقاشی حذف شده است. هیچ ایده ای به این کار وارد نشده است.
بالدساری، در 1970، در پروژه ای به نام مرده سوزی، همه نقاشی هایی را که بین سالهای1953 تا 1966 کشیده بود، سوزاند و از آن پس بیشتر به آثار مفهومی پرداخت...

و حالا نامه بالدساری به یک هنرمند جوان:

 هنرمند جوان عزیز

من زندگی حرفه ای خود را به عنوان هنرمندی جوان در 1957 شروع کردم. آن وقتها این همه پول در دنیای هنر وجود نداشت که امروز هست. در نتیجه مردم به کارهای هنری میپرداختند؛ چون به آن احساس نیاز میکردند. من هفته ای پنج روز در مدارس دولتی درس میدادم و هر زمانی که میتوانستم نقاشی میکردم. ازدواج کردم و درگیر بزرگ کردن دو فرزند شدم که انجام کارهای هنری را سخت تر میکرد. در یک شهر معمولی، در ایالت کالیفرنیا، زندگی میکردم؛ نه در یک شهری که مرکز هنری باشد.
نصیحت من؟ برای رسیدن به پول یا شهرت کار هنری نکن. این کار را بکن، چون نمیتوانی آن را نکنی. هنرمند بودن معجونی از استعداد و وسواس کاری است. اهمیتی ندارد که در نیویورک، لس آنجلی، کلن یا لندن زندگی کنی.
...و اما درباره پول: اگر استعداد داری و همه فکر و ذکرت هنر است، راه حل آن را پیدا خواهی کرد.

                                                   

 

                                                                                            به امید ماندگاری طولانی در هنر
                                                                                                       جان بالدساری 
                                                                                                        ونیز- کالیفرنیا