مورچه ها بدون اینکه من بخواهم می میرند و فکرم درگیر می شود

گربه های کسل، روی دیوار و آسمانی که از باریدن خسته شده

چه بوی پاییزی می دهد این هوا

درختان شهریوری برگ برگ می ریزند و می پوشند مورچه های مرده را

بوی خاک باران خورده ی همیشه مطلوب، در حال عبور است و شیار موزاییک ها، راه آب کرت بندی را میماند

اکنون تنها نان سنگک است که فضا را می شکند و عطرش آدم را از بیحالی به در می کند

صبر باید کرد..