حاشیه
گُلی سه پَر؛ دور تا دورش سرخ با برگ دانه های آبی. لابه لای پرزها را
میگردم تا شبیه اش را پیدا کنم؛ تقارن اینجا معنا نمیدهد. این گلبرگ های
دور قرمز مدتهاست که گوشه ی اتاق افتاده اند و اسلیمی هایی سرمه ای
احاطه شان کرده است. به حاشیه میروم؛ جاده های کناره را میگیرم و طی
میکنم و ترمزی به ناگهان؛ در مقابل کودکی، می ایستم..چوبی از حصیر لازم
است و حیواناتی کوچک از پلاستیک و همبازی ای از جنس روزگاران
گذشته. تنها یک ماشین بنز طرحِ قدیم مانده برایم..چادری میزنم و داخل
میشوم؛ همه جا تاریک است گویی زندگی مدتهاست که از اینجا رفته.
سکوت میگوید که باید گذشت پس ماشین را آتش میکنم و به راه می
اُفتم..تمام گلهای سه پرِ دور قرمز را برانداز میکنم جاده را دور میزنم به
تمامی و محیط کامل میشود؛ بنزین تمام میشود و من می ایستم ..
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:32 توسط سوده
|