اگر حال خوب رو بشه تعریف کرد، من اینطوری وصفش می کنم:

خوشحال باشی بدون اینکه واقعاً بدونی چرا اما از ته دل یه چیزی به تو بگه که دلیل این خوشحالی اونقدر بزرگه که تو یِ آدم در بهترین حالتت هم نمی تونی درکش کنی. اون موقع است که هِی راه میرم بالا میرم پایین میام کتابارو میبینم چک میکنم اَلَکی ورق می زنمشون میشینم پای تلوزیون..همه رو جدی میگیرم مامان بابا دوستام کتابا حرفا عشقا..اون وقت زندگی مو خیلی دوست دارم. راه میرم و با خودم صحبت میکنم با خدا هم حرف میزنم؛ اینقدر با هم دوست میشیم این جور مواقع که همه بهمون حسودی میکنن اگه بفهمن..الانم یکی از همون لحظه هاست..