ده الارض
امروز روزِ دَه الارض بود. روز بیست و پنجم ماه ذی القعده. هیچ چیز در مورد فلسفه این روز نمیدانستم.. حتی اسمش هم غریب بود برایم.. دوست جدیدم زهرا، برایم گفت از این روز و از اینکه چقدر خوب است اگر روزه بگیریم در چنین روزی.. فلسفه مبارک بودن امروز، برایم بسیار جالب بود و بینهایت مقدس.ای کاش زودتر میدانستم درباره اش..
ده الارض، روزیست که در اثر طوفان، آب تمام زمین را گرفته و زمین گلوله ایست با روکشی از جنس آب؛ معلق در فضا و نوح و نوحیان، که تنها جنبندگانند بر روی زمین، متحیر از نهایت اقتدار ممکن..تا چشم کار میکند آب است و آب؛ حتی در تمام جاهایی که چشم کار نمیکند نیز.. اما از آنجایی که آدم، وارث میخواهد هنوز، در این روز سراسر آبی و پیوسته به آسمان، به ناگاه خداوند خواست که زمین به کنه خویش بازگردد و به ذاتش که از خاک است.. پس خشکی پدیدار شد از آنجایی که او تصمیم داشت، خانه اش را بنا کند درآن بعدها..و خداوند کمک کرد به زمین، تا تمام آبهای اضافی را سر بکشد..این بود که او خواست و ما دوست شدیم با خاک دوباره..