نامه ای به یک هنرمند جوان 2
ََجوزف گریگلی، 1956 در ماساچوست به دنیا آمد. او مدرک کارشناسی تاریخ هنر را در 1985 از دانشگاه میشیگان دریافت کرد. وی در 1990 موفق به کسب مدرک کارشناسی ارشد هنرهای تجسمی از انستیتو هنر کالیفرنیا شد. گریگلی از 2002 به بعد، به عنوان استاد نقد و هنرهای تجسمی در مدرسه انستیتو هنر کالیفرنیا تدریس میکند. چیدمان، هنر اجرا و هنر ویدئویی مدیوم اکثر آثار او را تشکیل میدهند. روند آثار گریگلی، شکل ها و رنگ هایش و داستانی که بیان میکند، همه درباره مکالمه و برقراری ارتباط میان انسانهاست. او در کودکی شنوایی خود را از دست داده است. وی گفتگوهای نوشته شده زندگی روزمره اش را به عنوان ماده خام آثارش به کار میگیرد؛ تکه کاغذهایی که دیگران روی آن یادداشت ها، اسم ها یا عباراتی نوشته اند تا با او ارتباط برقرار کنند. گریگلی این بریده گفتگوها را به کار میگیرد تا چیدمان هایی بسازد که موضوع اصلی آنها، تفاوت های اجتناب ناپذیر بین گفتار و نوشتار و خواندن و گوش کردن است.در واقع این آثار به عنوان معادل های تجسمی برای صدا هستند.
هنرمند جوان عزیز:
از نامه ها، ایمیل ها و فکسی که فرستادی ممنونم. همچنین از اینکه منتظر جوابم ماندی، متشکرم.
مانند دیگر فعالیت های خلاقانه، تولید اثر هنری درباره کشف امکانات است: امکانات مواد و مصالح، امکانات ایده ها و افکار و امکانات روابط انسانی. لحظه ای که تأمل کنی و برای نظم دادن و درک این احتمالات تلاش نمایی، اوضاع ممکن است سخت و نفس گیر شود.
دویست سال قبل جان کیتزِ شاعر با همین مشکل روبرو شد: در حالی که از مشکلات مالی از پا درآمده بود و آثاری را مطالعه میکرد که پیش از او نوشته شده بودند، - شکسپیر، اسپنسر، میلتون - در مقابل این سؤال مأیوس کننده به زانو درآمد: " چه کاری برای انجام دادن باقی مانده است؟ "
او به کارش ادامه داد. در زمانی معادل دو سه سال، چندتایی قصیده نوشت - شعرهایی که ادبیات را در مسیر جدیدی قرار دادند - اما در نشریات درباره آثارش بد نوشته شد. دید کتابهای شعرش ته انبارها خاک میخورند، و درست بعد از رسیدن به بیست و پنج سالگی، درگذشت. علاوه بر همه این مشکلات، دختری را که دوست داشت به او گفت "نه".
اما نکته اینجاست که کیتز راه جدیدی را پیدا کرد.
او نام آن را توانای منفی گذاشت. با همه وجود - همچنین از صمیم قلب – غرق نوشتن بهترین شعرهایی شد که میتوانست بنویسد. کیتز در نامه ای به برادرانش توانای منفی را به عنوان راهی برای زندگی کردنشرح میدهد. راهی که در آن شخص میتواند در میان نادانسته ها، رازها و شک ها زندگی کند و مجبور نباشد با ناراحتی به دنبال حقیقت و دلایل آن بگردد. [ یاد حرف دکتر شریعتی افتادم که میگه آنقدر زلال باش تا حقیقت خودش به سراغت بیاد]
بنابراین نصیحت من - اگر ارزشی داشته باشد - این است که زیاد نگران آن نادانسته ها، رازها و شک ها نباش. اگر خلق اثر هنری کار سختی است - و همین طور هم هست – فرایند هنرمند بودن و نمایش عمومی اثر هنری به همان اندازه مشکل و طاقت فرساست. در همینجاست که روابط انسانی خیلی مهم میشوند. مقدار زیادی از مطالبی که من درباره هنر و هنرمند بودن یاد گرفتم، از طریق هنرمندان تجسمی نبوده؛ بلکه از طریق نویسندگانی مانند کیتز ( با خواندن نامه هایش) و آهنگسازانی مانند ند رورِم ( با خواندن خاطرات روزانه وی) و گردشگرانی مانند ری برگمان ( با خواندن نوشته هایش درباره صید ماهی قزل آلا با مگس) بوده است. بنابراین تا آنجایی که میتوانی بخوان و زندگی را به تمامی تجربه کن. هر وقت که توانستی، یک زبان خارجی را یاد بگیر، درباره دیگر مردمان بیاموز، به جاهایی برو و کارهایی را بکن که هیچ ربطی به هنر ندارند؛ چون آن کارهایی که هیچ ربطی به هنر ندارند، در حقیقت بیشترین ارتباط را با آن دارد.
با بهترین آرزوها
جوزف گریگلی
نیوبوفالو - میشیگان
برگرفته از دوهفته نامه تندیس/شماره صد و سی و سه/ دو مهر ۱۳۸۷
این هم تصاویری از آثار گریگلی



