عدالت، نان مردم است
گاه فراوان است، گاه کمیاب
گاه خوشمزه است، گاه بد مزه.
وقتی نان نایاب شد، گرسنگی حکمفرما میشود
وقتی نان بد شد، نارضایتی حکمفرما میشود

عدالت بد را دور بیانداز!
که بی دانش و عشق آن را ورز داده و پخته اند!
بی چاشنی ست و لبه اش سوخته است!
عدالت بیات را دور بیانداز! که بس دیر میرسد!

اگر نان مرغوب و فراوان باشد
میشود بقیه غذا را نادیده گرفت.
نمیتوان همه چیز را
یکباره و به فراوانی داشت
اگر از نان عدالت بخوریم کارها چنان انجام میگیرد
که فراوانی از قِِِبَل آن حاصل می آید.

همانگونه که به نان روزانه محتاجیم،
به عدالت روزانه نیز نیازمندیم،
حتی بارها در روز بدان نیازمندیم.

از بام تا شام، به وقت خوشی و به هنگام کار
که بدل به لذت میشود
به روزگار سختی و شادمانی،
مردمان به نان روزانه و
سالم عدالت نیازمندند.

پس اکنون که نان عدالت تا بدین حد اهمیت دارد
دوستان! چه کس باید آن را بپزد؟

چه کس نان دیگر را میپزد؟
نان عدالت را نیز چون هر نان دیگری
باید مردمان خود بپزند.

فراوان و در دسترس و روزانه.

 

                                                      "برتولت برشت"